تبليغاتX
تئاتر اصفهان

جلیل عالی پور و پگاه اسدی

اجرای نمایش تجربه های اخیر نوشته امیر رضا کوهستانی (بر اساس نمایشنامه ای از نادیا راس و جکوب ورن) به کارگردانی بهاره اسدی از پریروز 30 آبان ماه در پلاتوی حوزه هنری واقع در گذر سعدی آغاز شده و تا 9 آذر ادامه خواهد داشت. ساعت نمایش رأس ساعت 30 : 18 می باشد.

بازیگران این نمایش به ترتیب ایفای نقش عبارتند از : مژگان ابطحی ، پگاه اسدی ، جلیل عالی پور ، سارا کرد ، مهناز نوری و سید حسین موسوی.مژگان ابطحی و سید حسین موسوی

به قول خود امیررضا کوهستانی در پس گفتار نمایشنامه تجربه های اخیر بارزترین نکته در این نمایشنامه ساختار باز این اثر است ، به گونه ای که کارگردانانی که قصد اجرای آن را دارند می توانند بدون در نظر گرفتن منطقهای دست و پا گیر داستانی و تحلیل روانشناسانه شخصیت ها ، نمایشنامه را بر اساس طرح اجرایی و توانایی های بازیگران خود بازنویسی کنند. من یک هفته قبل از اینکه این اجراء را ببینم ، فیلم اجرایی که از تجربه های اخیر در تهران بر روی صحنه برده شده بود را دیدم . بعد از اینکه این اجراء را نیز دیدم سخن کوهستانی را دریافتم و به عینه مشاهده نمودم. یعنی اصلا این یک چیز دیگر بود اگر چه دیالوگها یکی بود اما حسها ، میزانسن ها ، دکور و کلا شاکله نمایشها تفاوتهای اصلی داشت. ساختار باز این اثر موجب خواهد شد که هر اجرای دیگری نیز که از این نمایشنامه صورت گیرد یک آفرینش جدید و منحصر به فرد باشد. گویی این متن ، بوم سفیدی است که کارگردان همچون نقاش اندیشه خود را بر صفحه آن می نگارد.

در مقدمه ای که کوهستانی در مقدمه اثر خود نگاشته است در مورد فضا و پیام کلی نمایش به این دو جمله اشاره می کند :

«سرانجام این سالها نیستند که در زندگی ما اهمیت دارند ، بلکه زندگی ما در این سالهاست که واجد اهمیت است.» - آبراهام لینکلن

«مشکلات جهان به دست آدمهای شکاک یا نا امید که افق دیدشان به واقعیت های بدیهی محدود است حل نمی شود. ما به انسانهایی نیازمندیم که بتوانند آنچه تا کنون وجود نداشته را در خیال خود متصور شوند. - جان فیتز جرالد کندی

به غیر از این دو جمله در مورد این بهاره اسدیاثر من به یاد جمله ای نیز از پائولو کوئیلو نویسنده نامدار آمریکای جنوبی اهل ریودو ژانیرو در کتاب «زائر کمپوستل» افتادم ، اینکه : «این مقصد نیست که مهم است ، بلکه اهمیت در خود راه است ، همان راهی که به سوی مقصد می رود.» در این نمایش شاهد آئینی صد ساله در چهار وجه هستیم. یک قرن در عرض کمتر از یک ساعت از پیش چشمانمان می گذرد. یاد جمله معروف کهنسالان می افتیم ، افرادی که با توجه به عمری طولانی که پشت سر نهاده اند در انتهای کار خود می گویند مانند یک چشم بر هم زدن بود ، مثل برق و باد گذشت و شاید این نمایش بتواند این گفته را تا حدودی عینیت بخشد. همچنین رابطه گذر سالها و انسان را تبیین می کند و فرد را به تفکر وا می دارد و در حوزه اندیشه به چالش می خواند. درست است که سال شمار ، مرتب سالها را در حین اجراء می شمارد و زمان را یادآور می گردد ، اما گویی اتفاق در یک فضای لازمان و لامکان می افتد و وجود زمان و مکان احساس نمی گردد. شاید این یکی از ظرایف کار کوهستانی در نگارش این اثر باشد.

قبلا این نمایش در سال 1384 توسط گروه تئاتر مهرشیراز به همراه نمایش «رقص روی لیوان ها» از همینجلیل عالی پور ، مژگان ابطحی و مهناز نوری نویسنده در اواخر ژانویه آن سال در آلمان و فرانسه اجراء شده بود. این کار در تهران نیز بر صحنه رفته بود و هفته گذشته نیز توسط بچه های تئاتر بابلسر بر روی صحنه رفته و به گمانم اجرای آن تا کنون نیز ادامه دارد. کاری که در پلاتوی حوزه هنری اصفهان بر روی صحنه رفت در یک فضای تهی و ساده اجراء شد که همین خالی بودن فضا به نوعی به بیرونی کردن و نمایانگر ساختن مکنونات نمایشنامه کمک کرده بود. تمامی دکور و آکساسوار صحنه عبارت بود از 4 چهار پایه مشبک و یک چهارپایه ساده به اضافه یک ظرف کاسه مانند بزرگ که از این چهارپایه ها استفاده خلاقانه ای صورت می گرفت. گاه نمایانگر دوری شخصیت ها از یکدیگر در عین نزدیکی بود و گاه نشان دهنده نزدیکی اشخاص به هم در عین دوری. برای مثال زمانی دو چهارپایه را به دیوار به صورت عمودی قرار دادند و با قرار گرفتن بازیگر در پشت یکی از آنها مرگ او و قرار گرفتنش در دنیایی دیگر به نمایش در می آمد.

موسیقی تنها در آغاز نمایش به صورت بسیار کوتاهی وجود داشت و پس از آن سراسر کار عاری از موسیقی بود که شاید استفاده نکردن از موسیقی به منظور بهتر نشان دادن برهنگی و سادگی و مجرد بودن فضای اثر بوده باشد. در اجرایی که در تهران توسط خود امیررضا کوهستانی صورت گرفته بود موسیقی چند جا در طول کار وجود داشت اما این مسئله را نمی توان دلیل رجحان اثر بر اثر دیگر دانست ، چون همانگونه که در ابتدای این مقال اشاره کردم نمایشنامه این کار به گونه ای نوشته شده که هر کارگردانی می تواند آن را به دلخواه خود و با توجه به توانایی های بازیگران و امکانات موجود و در دسترس خود بازنویسی کند.

طراحی یک لباس یکرنگ و متحدالشکل برای تمامی بازیگران ، یک احساس وجود عنصری واحد و مشابه و یک همانندی و هم سرشتی درونی را در بین کاراکترها به تماشاگر منتقل می نمود و با توجه به تفاوتهای جنسی و سنی و موقعیتی در بین شخصیت ها به تماشاگر کمک می کرد که با نوعی نگاه همسان گرایانه به شخصیتها بنگرد و آن عامل و عنصر مشترک را در دل تمامی قالبها و فردیت های مجزا کشف نماید. شاهد یک بازی زیر پوستی در نوع تئاتری از جلیل عالی پور بودیم. داستان نمایش «تجربه های اخیر» از نوع «روان داستان» است و بازی عالی پور در نقش اندرو این روان داستان بودن را با وضوح خوبی به تماشاگر نشان می داد. انتخاب پگاه اسدی نیز به عنوان مادر اول از نظر هیئت و ظاهر صوری او مناسب می نمود. مژگان ابطحی توانست دو حس متفاوت را در دو قالب یک سال شمار و یک دختر پر شور جوان ارائه کند. بنده چون چند بار قبل از دیدن این نمایش متن را خوانده و بررسی کرده بودم و صحنه ها را یکی یکی به انتظار می نشستم ، انتظار داشتم که آندرآ وقتی مادر می شود همان تفاوت حسی را که هنگام تبدیل شدن او از یک سال شمار به یک دختر جوان دیدم در اینجا نیز دریابم و با توجه به بازی خوب و قدرت تغییر حسی که از مژگان ابطحی دیدم ، شاهد سه بازی حسّی متفاوت از یکدیگر باشم. در مورد اول این اتفاق افتاد اما پس از تبدیل شدن آندرآ به مادر آن قوّت تغییر اولیه در نقش مشاهده نشد. شاید بتوان این مسئله را با خلق یک تیپ مادرانۀ نه چندان غلیظ در آندره آی مادر برطرف کرد تا تفاوتهای او با دختر قبلی بیشتر آشکار شود و مرزهای بین این دو برجسته تر گردد.

چون یکی از بازیگران نقشهای دو خواهر در این اجراء حاضر نبود و خود کارگردان اجرای نقش او را بر عهده گرفت نمی توان در مورد بازی این دو کاراکتر و تقابل حسّی آنها قضاوت نمود. سید حسین موسوی در نقش خود جا افتاده بود و با اکتهای مناسب تماشاگر را با خود همراه می ساخت. بازی ها در این نمایش روان بود و به غیر از یکی دو تپق که از دو نفر از بازیگران دیده شد که البته آن را هم می توان به پای اجرای شب اول گذاشت کلاً بازیهای خوب و قابل قبول را شاهد بودیم. در این کار بچه های تئاتری خوبی دور یکدیگر در یک گروه گرد آمده اند که با تمرین و فعالیت بیشتر حتماً در آینده شاهد کارهای بهتری از آنان خواهیم بود.

از چپ به راست بهاره اسدی ، جلیل عالی پور و مهناز نوری

از چپ به راست مهناز نوری ، مژگان ابطحی ، بهاره اسدی

مژگان ابطحی

پگاه اسدی

از چپ به راست مهناز نوری ، جلیل عالی پور ، بهاره اسدی ، پگاه اسدی ، سید حسین موسوی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 0:15  توسط وحید عمرانی | 

زهرا فتحی

نمایش «سرود صد هزار افیلیای عاشق» نوشته دکتر قطب الدین صادقی و به کارگردانی احسان فاضلی امروز در سالن کوچک تالار هنر بر روی صحنه رفت. این نمایش که بیشتر یک اجرای اختصاصی برای هنرمندان تئاتر است قرار است که پنج بار بر روی صحنه برود و اجرای آن تا دوم آذر ماه ادامه خواهد داشت. ساعت اجراء رأس ساعت 30/5 خواهد بود. بازیگران این نمایش عبارتند از : زهرا فتحی و امیر بهبودنیا.

نمایش روایت حال زن و شوهری است که در واقعۀ انفال ، هنگام جنگ ایران و عراق قربانی می شوند. در حین جنگ واقعاً چنین واقعه ای رخ داده است و در طی آن سربازان عراقی پس از حمله به برخی روستاهای کردنشین مردان را زنده به گور کرده و زنان را به اسارت برده و دامان آنان را لکه دار می کردند. نمایشنامۀ این اثر در حقیقت مرثیه ای است که دکتر قطب الدین صادقی برای آن دسته از هموطنانمان که قربانی این واقعه شده اند به رشتۀ تحریر درآورده است و به قول ابوالفضل بیهقی مورخ نامی کشورمان در شرح حال آنان قلم را امیر بهبودنیاگریانده است. بازیگر مرد در طول تمام نمایش ، بازی بدون کلام داشت و متن کل کار یک مونولوگ طولانی بود که توسط بازیگر زن گفته و اجراء می شد. زهرا فتحی بازی قابل قبولی را ارائه داد. با توجه به طولانی بودن متن نقشش بدون کوچک ترین تپق و یا لغزش زبانی متن را بر روی صحنه پیاده کرد و حس کافی را نیز در طول کار در خود حفظ نمود. بازی بدون کلام امیر بهبودنیا نیز از لحاظ حسی قابل قبول بود اما از نظر طراحی ، کارگردان می توانست برای میزانسن ها و حرکات وی از خلاقیت بیشتری بهره گیرد تا حضور او در اثر کمی پر رنگ تر بنمایاند و با توجه به نداشتن دیالوگ بتواند تعادل لازم را در تقابل با نقش مقابل خود ایجاد کند. مثلا در تمام مدت اجرا او تنها یک بار به جلوی صحنه آمد و در دید کامل تماشاچی قرار گرفت اما می شد این حضور را با طراحی های مناسب نمایان تر و پر رنگ تر نمود. در نورپردازی از نور کم و خفیف استفاده شده بود تا نمایانگر فضای سنگین و شومی که حادثه در آن اتفاق افتاده باشد. در مورد دکور نیز می توان گفت که شاهد یک دکور نسبتاً مدرن بودیم و کلاً در این اثر با توجه به دکور و همینطور با توجه به پلاستیکی که بازیگر زن درون آن قرار داشت و تنها در اواخر کار از آن بیرون آمد رگه های سمبولیسم تا حدودی به چشم می خورد. می توان چنین برداشت کرد که خروج زن از پلاستیک نماد رهایی ، آزادی و یا مرگ که خود نوعی از آزادی است بود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:9  توسط وحید عمرانی | 

جمشید لایق بازیگر مشهور تئاتر و تلویزیون با بازی ماندگار در سریالهای سلطان و شبان ، سربداران و روزی روزگاری در سن ۷۸ سالگی، پس از یک ماه اقامت در مرکز قلب تهران، در شامگاه پنجشنبه ۲۱ آبان سال ۱۳۸۸ به دلیل ایست قلبی در گذشت. او بعد از گرفتن دیپلم ادبی و دیپلم هنرستان هنرپیشگی در سال 1332 با گروه هنر ملی آشنا شد و سال (1334- 1333) دوره ی بازیگری و کارگردانی را زیر نظر یک استاد تئاتر در آمریکا گذراند و در سال 1338 به استخدام اداره ی هنرهای دراماتیک درآمد. او در سال 1353 برای دریافت لیسانس درام شناسی، کارگردانی و بازیگری از دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد. در پی اجراهای داخلی نمایشنامه هایش به خارج از کشور نیز بارها دعوت شد و در کشورهای مختلف با گروه های مختلفی که کار می کرد به هنرنمایی پرداخت. او در کنار بازیگری و کارگردانی به تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی نیز پرداخت و همچنین موفق به کسب درجه دکترای هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گردید. در اولین جشن بازیگران سینمای ایران از او تقدیر شد که او از علی نصیریان به خاطر هدایت او به سمت تئاتر تشکر کرد. در پیش از انقلاب ایران عمده فعالیت او در تئاتر بود و در نمایشهایی به کارگردانی علی نصیریان و رکن الدین خسروی بر روی صحنه رفت.
با این آن حال در آن سالها او در تعدادی از فیلمهای متفاوت از جریان فیلمسازی تجاری سینمای ایران از جمله رگبار و کلاغ ( بهرام بیضایی)، دایره مینا (داریوش مهرجویی)، پسر ایران از مادرش بی خبر است ( فریدون رهنما) و خواستگار ( علی حاتمی) بازی کرد.
او نخستین بار در فیلم رگبار مقابل دوربین سینما حضور یافت و در سالهای بعدی فعالیتش در سینما، چهار بار دیگر در فیلمهای کلاغ، شاید وقتی دیگر، مسافران و سگ کشی با بیضایی همکاری کرد. در سالهای نخستین پس از انقلاب او در سه سریال تلویزیونی مطرح اوایل دهه 60 یعنی سربداران، سلطان و شبان و هزاردستان بازی کرد.
مقام خزانه داری، نقشی بود که لایق در سریال سلطان و شبان بازی کرد؛ سریال محبوب و پر تماشاگری که جمشید لایق و بسیاری دیگر از بازیگران آن را به ببنیدگان تلویزیون شناساند.
عمده بازیگران این مجموعه تلویزیونی همچون جمشید لایق عمدتا از هنرپیشگان قدیمی تئاتر بودند و کمتر برای بینندگان تلویزیون شناخته شده بودند.
بازی در شخصیت "قلی خان" (راهزنی که پس از توبه کاروان سالار) در سریال روزی روزگاری شاید مشهورترین نقشی بود که او در سالهای 1370 بازی کرد. به عقیده بنده جمشید لایق در این نقش اوج هنر بازیگری خود را به نمایش گذاشت چنانکه بنده هم اکنون پس از سالها هر گاه صحنه آخری را که در آن سریال در کنار خسرو شکیبایی بازی کرده بود به یاد می آورم احساسی بسیار زیبا و دلپذیر را در وجودم مزه مزه می کنم. بازی ایشان در آن صحنه تاثیر شگرفی بر من گذاشت و گویی چیزی را در سرشتم به من یادآوری کرد و مرا به خودم نشان داد.
جمشید لایق در سالهای آخر به دلیل بیماری کم کار شده بود و هر از گاهی در نمایش یا فیلمی بازی می کرد. سگ کشی (1379) آخرین فیلم سینمایی بود که لایق در آن بازی کرد و آخرین حضور او بر روی صحنه تئاتر به اوایل سالهای 1380 باز می گردد. چقدر برنامه ارجمند دو قدم مانده به صبح به موقع او را دعوت کرد ، همین چند هفته پیش بود که او را در این برنامه دیدیم و از سخنان ارزشمندش در زمینه هنر لذتها بردیم. دریغ و صد افسوس! به قول آن شاعر فقیدمان : ناگهان چقدر زود دیر می شود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 13:37  توسط وحید عمرانی | 

نیکو خردمند بازیگر پیش کسوت سینما و تلویزیون درگذشت. وی که از بیماری قلبی رنج می برد و چندی پیش نیز در سی سی یو بستری بود ، بامداد دیروز جان به جان آفرین تسلیم کرد. وی متولد 13۱۱ در رشت بود و کار خود را از سال 1337 با گویندگی در رادیو آغاز و از راه دوبله وارد سینمای ایران شد. پرده آخر ، مسافران ، خانه خلوت و کافه ستاره از جمله آثار سینمائی وی هستند. 

اطلاعاتی جزئی درباره نیکو خردمند :

نام و نام خانوادگی:  نیکو خردمند

تاریخ تولد: 1311

خواهر آهو خردمند (بازیگر سینما و تئاتر)

متولد پنجم آبان ماه 1329 در تهران

دارای مدرک تحصيلي کارگردانی سینما

شروع فعالیت از سال 1337 با گویندگی در رادیو

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن در نهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم پرده آخر.

سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم بازیچه.

نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش دوم زن در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم غزال.

فیلم شناسی نیکو خردمند :

پرده آخر (واروژ کریم مسیحی - 1369)

حکایت آن مرد خوشبخت (رضا حیدرنژاد - 1369)

خانه خلوت (مهدی صباغزاده - 1370)

مسافران (بهرام بیضایی - 1370)

بازیچه (تورج منصوری - 1372)

راز گل شب بو (سعید خورشیدیان - 1372)

زینت (ابراهیم مختاری - 1372)

روزهای خوب زندگی (مهدی صباغزاده - 1373)

نگاهی دیگر (حسین مختاری - 1373)

غزال (مجتبی راعی - 1374)

سفر پر ماجرا (سیامک اطلسی - 1375)

روانی (داریوش فرهنگ - 1376)

قاصدک (قاسم جعفری - 1376)

قاعده بازی (عبدالرضا نواب صفوی - 1376)

هفت سنگ (عبدالرضا نواب صفوی - 1376)

شراره (سیامک شایقی - 1378)

کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - 1380)

قلبهای نا آرام (مجید مظفری - ۱۳۸۱)

صبحانه ای برای دو نفر

(مهدی صباغزاده - 1381)

پرنده هاوانا (علیرضا رئیسیان - ۱۳۸۳)

کافه ستاره (سامان مقدم - ۱۳۸۳)

پیشنهاد پنجاه میلیونی

(مهدی صباغزاده - ۱۳۸۴)

بنده شخصا هیچ وقت بازی او را در سریال (دزدان مادربزرگ) در کنار حسین پناهی فراموش نمی کنم. همیشه فکر می کنم که آن مادربزرگ دوست داشتنی ، خود نیکو خردمند بود و در آن نقش بازی نکرده بود بلکه این خودش بود که در جلوی دوربین زندگی می کرد. درود و رحمت بی منتهای خداوند بر روان این هنرمند برجسته و محبوب کشورمان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 14:27  توسط وحید عمرانی | 

بیژن گنجعلی ، سعید یاردوستی و مهدی شهداد

نمایش «پنهان در صدف» از تاریخ 19 آبان ماه در تالار هنر بر روی صحنه است و اجرای آن تا 29 آبان ادامه خواهد داشت. ساعت اجرای نمایش ساعت 30/18 می باشد. برخی عوامل نمایش عبارتند از :

نویسنده و مشاور کارگردان : فریدون خسروی

کارگردان : علیرضا ورشاوی

بازیگران :

مهدی شهداد – بیژن گنجعلی – حسن جویره – سعید یار دوستی – شکوفه امین پور – پرتو نیلی – تینا میسمی

کار دارای درونمایه های تواماً ملی – ایرانی و مذهبی است و از این لحاظ بسیار مثبت بوده و اجرای چنین آثاری در این راستا و با این موضوع و درونمایه در کمیّت و بسامد بسیار گسترده تری ، هم در سطح استان اصفهان و هم در سطح کشور مورد نیاز است. هم اکنون شاهد این مسئله هستیم که هم در رادیو و تلویزیون و هم بر صحنه تئاتر اجرای کارهای خارجی بسیار بیشتر از کارهای ایرانی توسط هنرمندان مورد توجه قرار گرفته و این روند به زعم بنده در طولانی مدت می تواند هم به حال فرهنگ و هم در فضای هنر ما مشکل ساز گردد. البته یکی از دلایل به وجود آمدن چنین مشکلی کمبود متن و درام نویس خبره و خلاق در کشور است. اما به هر حال این مسئله برای نپرداختن و یا کم پرداختن هنرمندان تئاتر ما به فرهنگ و درونمایه های ایرانی توجیه مناسبی نمی تواند باشد.

در چنین فضایی باید از چنین کارهایی استقبال کرده و آنها را مورد تقدیر و تشویق قرار داد. اما چه بهتر که وقتی برای ارائۀ اثر در چنین فضای غنی و مقدس و ارزشمندی وارد می شویم ، با قدرت و قوّت کافی قدم برداریم و یک کار درخشان ارائه کنیم. برای مثال در این کار با اینکه از کارشناس ورزش باستانی و کشتی پهلوانی استفاده شده بود ، متأسفانه حرکات و نرمشهای ورزش باستانی در سطحی بسیار ضعیف اجراء می شد و تماشاچی ایرانی که با ورزش باستانی مأنوس است نمی توانست با آن ارتباط برقرار کند. مثلاً بیژن گنجعلی در شنای پیچ حتی نمی توانست بدن خود را از زمین جدا کند و کاملا بر شکم بر روی زمین قرار گرفته بود و حرکت را انجام می داد و یا در سایر بازیگران شاهد نرمش در فرمهایی ضعیف بودیم. انتظار نمی رود که بازیگران تئاتر همه باستانی کار باشند اما به هر حال بد نبود برای این اجرای بهتر این حرکات بر صحنه ، چند بار به زورخانه می رفتند و از نزدیک نظاره گر انجام دادن حرکات باستانی توسط ورزشکاران خبرۀ این رشته می شدند تا فرمها و حرکات را در سطح مطلوب تری ارائه کنند. اگر هم این کار را انجام داده اند دستکم تمرین بیشتری برای حرکات باستانی انجام می دادند تا هم به آمادگی جسمانی لازم برسند و هم شکل و فرم نرمشها آن چیزی در بیاید که باید باشد. در کشتی گرفتن نیز انتظار می رفت تمرین بیشتری انجام گرفته باشد و دستکم دو یا سه فن که برای تئاتر جلوۀ کافی دارد رد و بدل شود اما چیزی که شاهد بودیم تنها پنجه در پنجه افکندن بود و در آخر نیز یک زیر ساده با آمادگی بدنی و سرعت بسیار کم ، بعد هم یک زمین خوردن مصنوعی و پیش پا افتاده. سئلۀ دیگر اینکه به دلیل خوانده شدن اشعار با بسامد قابل توجه در نمایش ، انتظار می رفت از یک کارشناس ادبیات نیز استفاده می شد. چنانکه شاهد بودیم که بازیگر نقش نقّال هنگام خواندن اشعاری از داستان رستم سهراب در شاهنامه که یکی از معروف ترین داستانهای شاهنامه است و آن هم ابیاتی از آن داستان که آنها هم از معروف ترین ابیات در این داستان به شمار می روند و سالهاست ورد زبان مردم از شریف و وضیع و خاص و عام است ، یک اشتباه فاحش می کند و بیت را چنین می خواند :

که سهراب کشته است و افکنده خاک / تو را خواست کردن همی خواستار

صورت صحیح آن چنین است :

که سهراب کشته است و افکنده خار / تو را خواست کردن همی خواستار

در قالب مثنوی باید هر دو مصراع با یکدیگر سعید یاردوستیهم قافیه باشد. دو کلمه خاک و خواستار هم قافیه نیستند و تماشاگر فرهیخته چنین اشتباهی را بر نمی تابد. کاش دستکم اگر به کارشناس ادبیات رجوع نکرده اند خود متن شاهنامه را با دقت بیشتری می دیدند و بررسی می کردند تا چنین اشتباهی پیش نیاید آن هم در شهری که به هر ده نفری که برخورد می کنی یکی شاعر است و چنین مسئله ای آن هم بر روی صحنۀ تئاتر مطلوب به نظر نمی رسد. تپق زدن نیز در دیالوگها مخصوصاً بازیگر نقش پهلوان سروش به چشم می آمد. در بین بازیها شخصا بازی بیژن گنجعلی را در حد بهتری نسبت به بقیه دیدم. میزانسن ها و دکور نیز با توجه به امکانات موجود در سطح مطلوبی قرار داشت. اجرای زندۀ ضرب زورخانه در سراسر نمایش جلوۀ خاصی در کار ایجاد کرده و تماشاگر را به وجد می آورد. موسیقی نیز با توجه به صحنه های مختلف هماهنگ و مناسب بود و احساس لازم را منتقل می کرد. به هر حال امیدوارم در آینده بیشتر شاهد چنین کارهایی با این مضامین و درونمایه ها باشیم. فرهنگ و ادب ما حرفهای نگفتۀ بسیاری برای زدن دارد. خدا می داند تنها از خود شاهنامۀ حکیم طوس چند نمایشنامه می توان بیرون کشید یا از آثار شیخ عطار که همه داستان است و یا مولانا ، نظامی و دیگران. البته کارهایی در این زمینه ها شده است اما با سوزن به کندن کوهی پرداخته اند. ادب و فرهنگ و تئاتر ما بسیار بیش از اینها کار در این زمینه ها را می طلبد. گنجهای فراوان و هنگفتی  در این ویرانه نهفته است که طالب جستجوگر را به سوی خود می خواند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 21:47  توسط وحید عمرانی | 

برتولت برشت ( 1956 ـ 1898 ) را بيشتر به عنوان نمايشنامه نويس و بنيانگزار تئاتر حماسي و به خاطر نمايشنامه هاي مشهورش چون زندگي گاليله , ننه دلاور و فرزندانش , زن نيك ايالتبرتولت برشت سچوان , دايره ي گچي قفقازي, آدم آدم است, ارباب پونتيلا و نوكرش ماتي, مادر, و ساير آثار نمايشي اش مي شناسند. اما برتولت برشت افزون بر اين كه نمايشنامه نويسي انديشمند وكارگرداني بزرگ بود, شاعري خوش قريحه نيز بود و شعر ها و ترانه ها و سرود ها و تصنيف هاي زيبا, پر معنا و دل انگيز بسيار سروده است.

برتولت برشت سرودن شعرهايش را از پانزده سالگي و پيش از شروع نمايشنامه نويسي آغاز كرد و نخستين سروده هايش را بين سال هاي 1913 تا 1917 سرود و آن ها را در نشريات محلي منتشر كرد. در سال 1918 , هنگامي كه به خدمت سربازي اعزام شد, افزون بر كار در بيمارستان نظامي پشت جبهه, سروده هايش را همراه با نواختن گيتار براي سربازان مي خواند و آن ها را مجذوب نواي گرم و سرودهاي دلنشين خود مي ساخت.

به قول ارنست فيشر شعرهاي برتولت برشت به انسان كمك مي كند تا ديوار بلند و ضخيم ناداني, دروغ, فريبكاري و تاريكي را بشكافد و در آن رخنه اي, هر چند كوچك, براي عبور روشنايي حقيقت پديد آورد.

برتولت برشت همه گونه شعري سروده و در تمام حوزه هاي شعري طبع آزمايي كرده است, از شعر هاي ساده و بي پيرايه ي كودكانه تا شعرهاي آموزشي براي دانش آموزان, از شعرهاي روشنگرانه براي كارگران و كشاورزان تا شعرهاي اديبانه براي روشنفكران, از شعر عاشقانه تا شعر سلحشورانه, از شعر غنايي تا شعر حماسي, از شعر طنزآميز و هجو پردازانه تا شعر جدي, از شعر هاي سنگين اجتماعي تا تصنيف هاي سبك كوچه و بازار.

شعرهاي نمايشي برتولت برشت از مهم ترين شعر هاي او هستند. اين ها شعرهايي هستند كه به صورت سرود, تصنيف يا ترانه در متن نمايشنامه هاي او وارد شده اند و به مناسبت هاي موضوعي خاص, يا براي غنا بخشيدن به موضوع و افزايش ميزان اثرگذاري و جلب توجه و جذاب و شورانگيز كردن متن , به صورت پيش درآمد, ميان پرده , موًخره يا درميان متن آورده شده و توسط بازيگران تك خوان يا گروه همسرايان, گاهي دكلمه و گاهي همراه با موسيقي به آواز خوانده مي شوند. و نمايشنامه هاي مهم برشت سرشار است از اين قبيل شعرها و سرودها.

اين شعرها اغلب طنزآميز يا هزل آميز هستند و زير پوسته ي زبان مطايبه آميز و شوخ طبعانه ي خود, معناهاي بسيار جدي هشدار دهنده و آگاهاننده دارند و پيام رسان ايده هاي نقادانه و اجتماعي برشت هستند. نقد برشت در اين سرود ها نقدي كوبنده و گزنده است و چون پتكي سنگين بر ساختار باورهاي سست بنياد اما سخت جان و ديرمان فرود مي آيد و آن ها را به لرزه در مي آورد.

بيشتر نمايش هاي مهم برشت در بر گيرنده يك يا چند سرود و ترانه و شعر است.

در اين نوشته , نگاهي گذرا و كوتاه مي كنيم به شعرهاي نمايشي برتولت برشت در نخستين نمايشنامه اش با عنوان « بعل» .

در سال هاي 1919ـ 1918 برتولت برشت نخستين اثر نمايشي اش را به نام

« بعل» تصنيف كرد كه چهار سال بعد براي نخستين بار در لايپزيگ به اجرا در آمد.

بعل روشنفكري ست آواره و بيكاره , شاعري ست بي بند و بار, عياش و هرزه گرد, آدمي الكي خوش كه در كافه ها آواز مي خواند و گيتار مي نوازد. پاي بند هيچ قانون و قرارداد اخلاقي نيست. بي شرمانه و وقيحانه زن ها را از راه به در مي برد. خيانت پيشه و هوسباز است. تمام زندگي اش در اين خلاصه شده كه شعر بگويد, آواز بخواند, گيتار بزند,مي گساري و بد مستي كند, عشق بورزد و كامراني كند,,هوسبازي و شهوت راني كند, و در اين راه از هيچ دنائت, خيانت, رذالت و حتي از هيچ جنايتي رويگردان نيست. قاتلي ست رذل كه به خاطرزن بدكاره اي رسمي , بهترين رفيق دوران جواني اش را چاقو مي زند و مي كشد, آدمي ست بي روح كه بايدش جزو جانوران وحشي به حساب آورد. كسي ست كه حتي به لاشخور ها هم رحم نمي كند و با ترفندي زيركانه خود را به مردن مي زند تا كركس ها به سراغش بيايند, بعد آن ها را شكار و خورشت شامش مي كند:

و بعل به آن لاشخوران فربه مي نگرد

كه چشم انتظار لاشه اش بپروازند بر فرازش در آسمان پر ستاره

و بعل خويشتن را چونان مرده اي خموش مي نمايد

تا لاشخورانش هجوم آورند

آنگاه او يكي از ايشان را شكار مي كند

و ازو خوراك شبش را فراهم مي آورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:22  توسط وحید عمرانی | 

امروز روز آخر جشنواره تئاتر استانی است. دیروز موفق شدم نمایش «آل» به کارگردانی احسان جانمی و همچنین نمایش «ساعت 5 شد بابا» را ببینم. امروز هم که روز آخر است به خاطر اینکه کلاس بازیگری دارم موفق به دیدن نمایشها نخواهم شد. با توجه به دو کاری که در این جشنواره دیدم ، اگر بقیه کارها هم در همین حد بوده باشند سطح جشنواره را پایین و ضعیف ارزیابی می کنم. طبق معمول شاهد یک کار متوسط از احسان جانمی بودیم. در نمایش «ساعت 5 شد بابا» نیز با اینکه بازیها از کیفیت بهتری برخوردار بود اما ساختار نمایشنامه ضعفهایی داشت و در بعضی مواقع تماشاچی خسته می شد و جاذبه ای برای دنبال کردن داستان نمی یافت. تکرارهای زیاد در متن یکی از این عوامل بود. مورد دیگری که در حین اجرای این نمایش بسیار آزار دهنده بود نحوۀ عملکرد عکاس و فیلمبردار این کار بود که اغلب بدون توجه به تماشاچیان که مجبور بودند از پشت سر این آقایان سرک بکشند تا بتوانند کار را ببیند مدام از وسط صحنه رد می شدند و یا فیلمبردار وسط صحنه ایستاده بود و با خیال راحت مشغول فیلمبرداری بود. چه خوب است که کارگردانان قبل از اجرا این گونه عوامل غیر حرفه ای را توجیه کنند تا تماشاگر با دلزدگی و حس اینکه به او توهین شده یا او را در نظر نگرفته اند مواجه نشود. سعی خواهم کرد بعداً در این باره بیشتر بنویسم. احساس می کنم که جشنواره تئاتر استانی یک حالت رفع تکلیفی را دارد. چرا باید فقط 9 اثر در جشنواره شرکت داشته باشند؟! به هر حال از نظر کیفی ، تئاتر استان ما با نواقص و ضعفهای بسیاری همراه است اما دیگر چرا از لحاظ کمی آن را محدود کنیم؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 9:0  توسط وحید عمرانی | 

"مرغ دریایی"، "باغ آلبالو"، "سه خواهر" و"دایی وانیا" را آنتوان چخوف در زمانی نوشت که هنوز ساختار ارسطویی مبنای نوشتن نمایشنامه قرار داشت. نه ساختار اپیزودیک تئاتر اپیک بر مبنای اندیشه هگلآنتوان پاولویچ چخوف شکل گرفته بود و نه تغییرات ساختار شکنانه دادائیسم و سورئالیسم‌ها در ساختار نمایشنامه به وجود آمده بود. آنتوان چخوف نمایشنامه‌هایی خلق کرد که از برخی جهات‌ رهگشای مدرنیته شد و ردپای ابزوردیسم در آن به وضوح یافت می‌شود. برای پی بردن به این شباهت‌ها در این مقاله سعی شده است علاوه بر تشریح ویژگی‌های خاص آثار ابزوردیست‌ها و چخوف و شرایط اجتماعی و فلسفی که بستر ساز این جریانات شده به رگه هایی از شباهت‌های بین آن دو، در دو بعد مضمونی و ساختاری‌(پیرنگ، شخصیت، زبان، ژانر) اشاره گردد.
 یاس و نومیدی و اضطراب از سویی نتیجه تقابل نویسنده با دنیای اطرافش است و از سوی دیگر مولود شرایط تاریخی اجتماعی خاصی است که نویسنده در آن به سر می‌برد، روسیه در دوران فعالیت هنری چخوف،‌(اواخر قرن نوزده) دچار تحولات حاد فرهنگی قبل از انقلاب بود و آغاز فعالیت‌های نمایشنامه‌نویسی چخوف همزمان با شکست کوششهای اصلاح‌گرایانه و تغییرات اجتماعی شد. دوره‌ای که بنیادگرایان، سلطنت‌طلبان و قلدران سیاسی هنوز اهرام‌های قدرت را در دست  داشتند.
خفقان اجتماعی در دوران چخوف بی شباهت به شرایط اجتماعی ابزوردیست‌ها نیست. جنگ جهانی و سرخوردگی بشریت در قتل و عام وحشیانه هم‌نوعان خود، به شکلی دیگر تاثیر بسزایی در آثار نویسندگان ابزوردیست دارد.
ظهور فیلسوفانی نظیر دکارت و شوپنهاور که تردید، شک و بدبینی را عرضه کردند و ظهور افراد شاخص دیگری در علوم مختلف نظیر داروین، فروید، انشتین و نیچه، که با نظریات خود جایگاه ملکوتی انسان را از آسمان‌ها به زمین خاکی آوردند و از سوی دیگر تجربیات هولناکی از قبیل وقوع دو جنگ جهانی، ظهور فاشیسم در اروپای به اصطلاح متمدن، انقلاب 1917 در روسیه و پیدایش رژیم‌های دیکتاتور کمونیستی و پیشرفت نیروی اتم برای ویران کردن کره زمین، از جمله عواملی هستند که نمایشنامه‌نویسان جنبش ابزورد را متقاعد کرد که زندگی مدرن از معنای اصیلش، تهی شده است.         
"مارتین اسلین" برای اولین بار اصطلاح معناباخته (ابزورد) را در کتاب خود به همین نام، به کار برد. وی در این کتاب می‌نویسد که نمایشنامه نویسان این جنبش، با حسی از اضطراب مابعدالطبیعی درباره معناباختگی وضعیت زندگی انسان، می نویسند. شاخصترین این نویسندگان عبارتند از: ساموئل بکت، اوژن یونسکو، ژان ژنه، آرتو آدامو و نمایشنامه های اولیه ادوارد آلبی و هارولد پینتر نیز در همین مقوله می‌گنجد."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:36  توسط وحید عمرانی | 

به دلیل اینکه بنده برای شرکت در اختتامیه جشنواره دعوتنامه نداشتم ، ناگزیر نتایج جشنواره را مستقیما از سایت ایران تئاتر در اینجا نقل قول می نمایم :

حسین پارسایی گفت:«حضور مصطفی رحماندوست از بدو ورود جشنواره به اصفهان باعث رشد و تعالی این جشنواره شد و در طی این چهار سال با همت میزبانان اصفهانی و هوش و درایت‌ وی این جشنواره توانست بین‌المللی شود، قدی بکشد و اکنون در فهرست جشنواره‌های معتبر بین‌المللی قرار گیرد.»

به گزارش خبرنگار اعزامی سایت ایران تئاتر به اصفهان، "حسین پارسایی" رئیس مرکز هنرهای نمایشی در آیین پایانی شانزدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان با بیاناین مطلب و با ارائه تاریخچه‌ای از روند برگزاری جشنواره گفت:«جشنواره تئاتر کودک ونوجوان همچون نهالی 16 ساله فعالیت خود را از همدان آغاز کرد و پس از آن در بم، کرمان و اصفهان به کار خود ادامه داد.»

وی افزود:«سال گذشته و امسال بیش از 60 اثر خارجی متقاضی حضور در این جشنواره بوده‌اند. باید برای برگزاری هفدهمین دوره جشنواره به فکر باشیم تا بتوانیم این جشنواره را در سطوح دیگری برگزار کنیم و شاهد حضور هرچه بیشتر نخبگان در این جشنواره باشیم.همچنین حسین پارسایی با قرائت تقدیرنامه و اهدای لوح سپاس، تندیس جشنواره و سفر حج عمره از مدیر کل اداره ارشاد اصفهان تقدیر کرد.»

در ادامه مراسم، "مصطفی رحماندوست" دبیر جشنواره با ابراز خرسندی از این‌که این جشنواره استانی به جشنواره‌ای بین‌المللی تبدیل شده است، یادآور شد:«ظرفیت خفته تئاتر در اصفهان نشانگر ظرفیت خفته تئاتر در کشور ماست. تبدیل یک جشنواره استانی به بین‌المللی را به همه بچه‌های ایران و تئاتر تبریک می‌گویم.» مصطفی رحماندوست با بیان این که متاسفانه برنامه‌های ما براساس اراده مدیران پیش می‌رود، تصریح کرد:«حال باید دید آیا سال آینده هم مدیران استان و کشور این جشنواره را ادامه می‌دهند یا همانند جشنواره دوازدهم تا سیزدهم، جشنواره تئاتر کودک گرفتار کُندی و توقف می‌شود. این مسوولیت برعهده هنرمندان و مسوولان است که اجازه ندهند چنین اتفاقی بیافتد، اما روی سخن من با هنرمندان است ‌به آنان می‌گویم تئاتر کودک آن‌قدر ظرفیت دارد که بدون اتکا به دولت هم می‌توانیم آن را سرپا نگه داریم.»

‌وی افزود:«در کشور ما برنامه‌ریزی‌ها براساس برنامه‌های کلان پیش نمی‌رود و همین جشنواره اگر به همت اداره کل هنرهای نمایشی و علاقه‌مندی این اداره به تئاتر کودک نبود به این‌جا نمی‌رسید.» دبیر جشنواره با اشاره به حضور آثار ایرانی و خارجی شرکت‌کننده در این جشنواره از انتشار چندین کتاب پژوهشی هم‌زمان با برگزاری جشنواره شانزدهم ابراز خرسندی کرد. استاندار اصفهان که در نخستین روز انتصابش در این جشنواره سخن می‌گفت، با بیان اینکه چشم انتظار دیدار شما در جشنواره هفدهم در شهر اصفهان خواهیم بود، اظهار امیدواری کرد:«دستگاه‌های فرهنگی در جهت ارتقاء هنر اصیل ایرانی و اسلامی تلاش کنند و در این رهگذر نسبت به هنر کودک و نوجوان توجه خاصی داشته باشند. توجه صرف به زیبایی بدون پیام ممکن است ما را به دستاوردهای تکنیک‌محور برساند که هیچ راهی به ارزش‌های دینی ندارد درحالی‌که اسلام هنر را در خدمت اخلاق بشری و اسلامی می‌داند.»

در ادامه این مراسم داوود کیانیان ‌با خواندن یادداشتی از حسن دادشکر به عنوان یکی از پیشکسوتان تئاتر کودک و نوجوان تقدیر‌ کرد. دادشکر هم با تشکر از دست‌اندرکاران برنامه و برگزارکنندگان جشنواره گفت: امیدوارم در باقی عمرم صداقتی را که در گذشته داشتم حفظ کنم و همچنان در حیطه تئاتر کودک و نوجوان پایمرد باشم. او با تبریک روز جهانی کودک اظهار امیدواری کرد: کودکان ایرانی دنیایی پر از عدالت، مهر، بخشندگی و دوست‌داشتن و به دور از ریا و دروغ بسازند. با پایان یافتن جوایز شانزدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان به نفرات برگزیده جشنواره اهدا شد.

در بخش مسابقه نمایشنامه‌نویسی سه نمایشنامه "الدوز و کلاغ‌ها" نوشته کیومرث قنبری‌آذر، "جالباسی" نوشته مشترک حامد زحمت‌کش و مجید بوربور و "گل بی‌حوصله" نوشته حسن بیانلو جوایز را دریافت کردند. سپس"منوچهر اکبرلو" نماینده هیأت داوران مسابقه ایران نیز به جای قرائت بیانیه دیدگاه کلی هیأت ‌داوران را در قالب نامه‌ای که به دخترش نوشته ارائه کرد و به عدم تناسب سالن‌ها، آماده نبودن سالن‌ها، بی‌پولی گروه‌های شرکت‌کننده و ... اشاره کرد. برگزیدگان مسابقه ایران: طراحی صحنه: امیر مشهدی عباس طراح صحنه نمایش "موشه‌رو کی‌ می‌خوره"

در بخش طراحی لباس هیأت داوران برگزیده‌ای نداشت. در بخش موسیقی: علی‌اشرف خراسانی به خاطر نمایش"خورشید، حسنک" جایزه‌ گرفت. در بخش شعر نمایش هم هیأت داوران هیچ برگزیده‌ای نداشت و جایزه این بخش را به بخش دیگری که پیشنهاد کرده بود ارایه کرد. بر همین اساس قرار شد جایزه بازیگری خردسال به ‌جایزه شعر نمایش تبدیل شود که در این بخش "کیانا شهرانیا" بازیگر نمایش"سیندرلا در بن‌بست" چهار میلیون ریال بن خرید برای کالاهای فرهنگی دریافت کرد.

در بخش بازیگری مرد مهرداد باقری به خاطر نمایش"موشه‌رو کی‌ می‌خوره" برگزیده شد، در بخش بازیگری زن هم هیأت داوران با اظهار تأسف از افت کیفی بازیگری زن در این دوره از جشنواره جایزه‌‌ این بخش را به مونا بیگی به خاطر نمایش"زندگی بسیار کوتاه است" ارائه کرد. همچنین امید نیاز نویسنده و کارگردان نمایش "سیندرلا در بن‌بست" جوایز نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی این دوره از جشنواره را دریافت کرد. نمایش"سیندرلا در بن‌بست" از سوی هیأت داوران برای حضور در جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر معرفی شد.

جایزه تماشاگران کودک هم به نمایش "خاله سوسکه" به کارگردانی حسین باغبان ارایه شد، ضمن این‌که نمایش "شلان‌کشی" به کارگردانی رجبعلی‌فلاح جایزه ویژه‌ محتوای دینی نمایش‌ها را گرفت.

مسابقه‌ بین‌الملل:سپیده خلیلی به نمایندگی از هیأت داوران بخش بین‌الملل بیانیه‌ این هیأت‌ را خواند. هیأت داوران در بخش نمایشنامه‌نویسی برگزیده‌ای نداشت. در بخش موسیقی نمایش "دکتر آ‌ویوه" از آلمان جایزه این بخش را گرفت. در بخش طراحی صحنه: رجبعلی فلاح به خاطر نمایش "شلان‌کشی" جایزه را گرفت. جایزه بازیگری زن هم به آیدا صادقی بازیگر نمایش "شکار بزرگ شنبه" اهدا شد. همچنین جایزه بازیگری مرد به رسول نقوی‌"شکار بزرگ شنبه" و جایزه کارگردانی هم به شهرام کرمی شکار بزرگ شنبه" اهدا شد.

هیأت داوران جایزه ویژه‌ این بخش را به نمایش‌"قصه‌هایی با آت‌و آشغال" از کشور برزیل اهدا کرد. جایزه بزرگ جشنواره نیز به نمایش‌"باغچه پلاستیکی" محصول کشور ایتالیا اهدا شد. گفتنی است نمایش"قصه‌هایی با آت و آشغال" از برزیل از جمعه 17 مهرماه به مدت (6 روز - ساعت 18) در تالار هنر تهران روی صحنه رفت.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 8:23  توسط وحید عمرانی | 

امروز تنها توانستم شاهد اجرای نمایش «قصه هایی با خرت و پرتها» به نویسندگی هکتر لوپز جیراندو و کارگردانی کارلوس کانو از برزیل باشم. یک کار تک نفره در بازیگری و بسیار جالب توجه و خلاقانه را شاهدقصه هایی با خرت و پرتها بودیم. بازیگر این نمایش می توان گفت یک استاد در ساختن کاردستی و همچنین عروسک گردانی بود. به طوری که در کمتر از ده دقیقه یک روستا و یک شهر را در کنار همدیگر با خرت و پرتهای موجود بر صحنه بر پا کرد و دو داستان جذاب موازی را در طول داستان به صورت هماهنگ و  با کششی خاص به پیش می برد. کار از درونمایه های مطلوب و آموزنده ای مانند عشق ، طبیعت ، مضرات جنگ ، رابطه شهر و روستا و ... برخوردار بود و در پایان با استقبال و تشویق تماشاگران مواجه شد. موسیقی این نمایش نیز مطلوب بود و حس مربوط به هر صحنه را به خوبی به تماشاگر القاء می کرد. این هم عکسهایی از اشتیاق و انتظار بچه در پشت درهای بسته تالار هنر برای تماشای نمایش (شکار بزرگ شنبه) که توانسته ام با کمی حوصله از آنها شکار کنم :

انتظار

شوق کودکانه

این هم دو عکس از نمایش دکتر اویوه از آلمان :

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 14:30  توسط وحید عمرانی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ به منظور صحبت ، اطلاع رسانی و تبادل نظر پیرامون هنر تئاتر مخصوصا مسائل مربوط به تئاتر اصفهان و اطلاعات و اخبار مربوط به آن راه اندازی شده است.

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
آرشیو موضوعی
جشنواره ها
بزرگان تئاتر
نقد نمایش
معرفی کتاب
مقاله ها
پیوندها
معرفت
رباعي
تئاتر ايران
سايت تخصصي تئاتر شهر
مركز عكس تئاتر
انجمن هنرهاي نمايشي
سلام تئاتر
من + تئاتر (م‍ژگان ابطحي)
سازمان فرهنگي شهرداري
حوزه هنري اصفهان
تئاتر اصفهان (محمد غلامعليان)
نمايشنامه
نمایشنامه (سید مرتضی موسوی تبار)
ايكاروس (گروه نمايش سروش)
انجمن تئاتر كودك و نوجوان خانه تئاتر
انجمن نويسندگان كودك و نوجوان
گروه كوچه شاهين شهر (کورش شمس)
گروه کوچه (سعید یاردوستی)
مرجان رياحي
تئاتر ابزورد (آرش وزیری)
سینما و دیگر هیچ
نگار داستان پور
نقد تئاتر
تئاتر ما
تئاتر كودك و نوجوان پاكان
نقد فیلم
ميلاد آرنگ
انجمن تئاتر مهر آیین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM